تبليغاتX
موسسه آموزش عالی سلمان
موسسه آموزش عالی سلمان
رشته ی ریاضی کاربردی
پيوندهای روزانه

[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 10:19 ] [ MRS ]
ریاضی زندگی است    

پس بیاییم اعتماد را در زاویه ی چشمانمان جایدهیم 

شادی را به توان برسانیم  

غم و اندوه را تفریق کنبم 

از کینه و نفرت جذر بگیریم     

همدلی و دوستی را ضرب کنیم     

ومحیط و مساحت محبت را در دایرهء قلب دیگران بدست اوریم

[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 17:50 ] [ MRS ]
 

 مادر

گویند مرا چو زاد مادر، پستان به دهن گرفتن آموخت
شبها بر گاهـــــواره من، بیــــدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگــرفت و پا به پا برد، تا شیوه راه رفتن آموخت
یک حـــرف و دو حـــرف بر زبانم، الفاظ نهاد و گفتن آمــــوخت
لبخند نهاد بــر لب من، بــر غنچه گــل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست، تا هستم و هست دارمش دوست

 
 
*********************************** 
 
روز مادر و روز زن گرامی باد
 
*****************************

در شب ششم..

خداوند را رویایی بود..

در رخوتی عمیق..

بر آفرینشی عظیم..

... و فردای آن روز ،

آن هنگام که دست از خاک شست..

فرشتها را ، تبسمی افتاد..

از آن خلقت زیبا...

و همگان را نوید دادند ،

که  "  زن " بود ..

خواب سبز خداوندگار

[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 23:18 ] [ MRS ]
زندگی زیباست ، زشتیهای آن تقصیرماست

درمسیرش هرچه نازیباست آن تدبیرماست

زنگی آب روانیست روان می گذرد

آنچه تقدیرمن و توست همان می گذرد


 
زندگی شگفت انگيز است

فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد

چرا که مردم آنچه را که گفته‌ای فراموش خواهند کرد
 
حتی آنچه را که انجام داده‌ای به فراموشی خواهند سپرد
 
اما هرگز از یاد نخواهند برد که باعث شده‌اید
 
 چه احساسی نسبت به خود داشته باشند
 
دوست داشتن دلیل نمی‌خواهد
 
ولی نمی‌دانم چرا
 
خیلی‌ها
 
و حتی خیلی‌های دیگر
 
می‌گویند
 
این روز‌ها دوست داشتن دلیل می‌خواهد
 
و پشت یک سلام و لبخندی ساده
 
دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده
 
و دنبال گودالی از تعفن می‌گردند
 
دیشب
 
که بغض کرده بودم
 
باز هم به خودم قول دادم
 
من سلام می‌گویم
 
و لبخند می‌زنم
 
و قسم می‌خورم
 
و می‌دانم
 
 عشق همین است
 
 
به همین ساد گی
 

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:4 ] [ MRS ]
 

گنجشکی به خدا گفت؟

لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم سر پناه بی کسیم بود،

 طوفان تو آن را از من گرفت!  کجای دنیای تورا گرفته بودم؟...

خدا درجواب گفت:

ماری در راه لانه ات بود

تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تواز کمین مار پر گشودی.

 چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخواستی... 


[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:16 ] [ MRS ]

اختصاص دوره ی کارشناسی ارشد رشته ی ریاضی

به موسسه آموزش عالی سلمان را به تمامی

همکلاسیهای عزیز تبریک عرض میکنم

چون اینجا برای همه ی همکلاسیها رزرو میباشد

و دیگه برای آینده تحصیلی خود

نگران نباشید

 

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 14:3 ] [ MRS ]
[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 2:17 ] [ MRS ]
این دیوانگیست ...

که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه
خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم

که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه
یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم



این دیوانگیست ...

که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر اینکه
در زندگی با شکست مواجه شده ایم


که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر اینکه
یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است



این دیوانگیست ...

که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند بخاطر اینکه
یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم


که هیچ عشقی را باور نکنیم بخاطر اینکه
در یکی از آنها به ما خیانت شده است



این دیوانگیست ...

که همه شانس ها را لگدمال کنیم بخاطر اینکه
در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم


به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم
و به یاد داشته باشیم که همیشه



شانس های دیگری هم هستند
دوستی های دیگری هم هستند
عشق های دیگری هم هستند
و افق های بهتری هم هستند



تنها باید قوی و پُر استقامت باشیم
و همه روزه در انتظار روزی بهتر و شادتر از روزهای پیش باشیم ...

(بانوی مهتاب)



[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 23:23 ] [ MRS ]

۱-آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق می گردد،

 ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است.

زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور می کند.

***********************************************

در دنیا باشید، ولی با دنیا نباشید؛

در دنیا زندگی کنید، ولی از دنیا بگذرید ...

****************************************

بهترین اشخاص، کسانى هستند که اگر از آن ها

 تعریف کردید، خجل شوند و اگر بد گفتید،

 سکوت کنند.((جبران خلیل جبران))

*****************************************

ساده ترین کار جهان این است که خود باشی و

دشوارترین کارجهان این است که کسی باشی که

دیگران می خواهند.

*****************************************

از حضرت عیسی(ع)پرسیدند که سخت ترین چیز در

هستی چیست؟ گفت: خشم خدا. گفتند: از این خشم

چگونه امان یابیم. گفت: ترک خشم خویش کنید

تا ایمن از خشم خدا شوید.

******************************************

 

[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 19:47 ] [ MRS ]
سلام

 

دقت کردين وقتي ميگن غصه نخور ،آدم بيشترغصه ش

 ميگيره؟؟؟!!!

 

ادامه ی مطلب را بزنید


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 21:38 ] [ MRS ]
زندگے بہ مـטּ آموخت

آدمہا نہ دروغ میگویند


نہ زیر حرفشاטּ مے زنند

اگر چیزے میگویند

صرفا" احساسشاטּ در هماטּ لحظہ است!

نباید رویش حساب باز ڪرد . . .

**********************************************************

سلام

چقدر دست و پام لرزیدن کلاس تاریخ علم

به نظر شما برای آموزش ریاضی چکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

**********************************************************

گاهی از انسان بودنم شرم میکنم
گاهی میخواهم انسان نباشم
گوسفندی باشم پا روی یونجه ها بگذارم
اما دلی را دفن نکنم
گرگی باشم گوسفندها را بدرم
اما بدانم کارم از روی ذات است نه از روی هوس
خفاش باشم که شبها گردش کنم
باچشمهای کور اما خوابی را پرپر نکنم
کلاغی باشم که قار قار کنم
پرهایم را رنگ کنم و دلی را با دروغ بدست نیاورم

نوشته ای زیبا از خواهر گرامی خانم محسن زاده

[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 20:48 ] [ MRS ]

 

انسان خوشبخت نمي شود

اگر براي خوشبختي ديگران نکوشد .

*******************************

زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست,

شايد آن خنده كه امروز دريغش كردي،

آخرين فرصت همراهي ماست 

********************************

خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد:


او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد

.
او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد.


او می گوید صبر كن و بهترین را به تو می دهد

[ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 9:32 ] [ MRS ]

مرد را به عقلش نه به ثروتش
زن را به وفايش نه به جمالش
دوست را به محبتش نه به کلامش
عاشق را به صبرش نه به ادعايش
مال را به برکتش نه به مقدارش
خانه را به آرامشش نه به اندازه اش
اتومبيل را به کاراییش نه به مدلش
غذا را به کيفيتش نه به کميتش
درس را به استادش نه به سختیش
دانشمند را به علمش نه به مدرکش
مدير را به عمل کردش نه به جایگاهش
نويسنده را به باورهايش نه به تعداد کتابهايش
شخص را به انسانيتش نه به ظاهرش
دل را به پاکیش نه به صاحبش
جسم را به سلامتش نه به لاغریش
سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش

[ چهارشنبه دهم اسفند 1390 ] [ 19:24 ] [ MRS ]
سلام
اگه به کلاس دیر رسیدین این هم یه راهه....
[ یکشنبه هفتم اسفند 1390 ] [ 20:18 ] [ MRS ]

[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:41 ] [ MRS ]

نوشته ای زیبا از بانوی مهتاب


گاهی وقت ها غم که می آید کنج دلت جا خوش می کند ...  دلت که میگیرد ... بغض که می کنی ... از زمین و زمان شاکی می شوی ...زندگی به چشمت سیاه می شود... اینجور وقت ها صدایت می کند . می خواهد غم هایت را با او قسمت کنی ، اما تو محکم گوشت را گرفته ای تا صدای هیچ کس را نشنوی ...


گاهی وقت ها خوشمان می آید به غصه عادت کنیم ... اصلاً فکر می کنیم زندگیمان بدون غم یک چیزی کم دارد ... فکر می کنیم همه ی آن ها که از شاد بودن و لذت بردن می گویند ، حرف مفت می زنند ... به گمان خودمان ،طرف از آن مرفه های بی درد است که تا به حال نه داغ دیده ، نه غم توی دلش نشسته ...


خیلی وقت ها فکر می کنیم هیچ کس حرفمان را نمی فهمد . غممان توی غم ها از همه سر است ... خدا بیامرزد کسی را که گفت :هر دری را باز کنی ، دودی بیرون می آید ...


خیلی وقت ها زیبایی هایی زندگی را نمی بینیم . غریبه که نیستی ، خدا را نمی بینیم . و الّا از همه ی داده هایش لذت می بردیم . حتی اگر غم باشد ...مگر نه این که زیباست و جز زیبایی نمی دهد؟ ...


شما را نمی دانم ، ولی من از امروز می خواهم جای هوا، خدا تنفس کنم ... جای غصه ، خدا را بنشانم توی دلم ... اصلاً می خواهم با غم هایش شادی کنم ... اصلاً تر می خواهم برای یک روز هم که شده به خدا ایمان بیاورم ...

[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 21:38 ] [ MRS ]
 

الــــــــهی 120 سال زنده باشی نفس جــــــونم

تولدت مبارک علی آقای بابایی

انشالله در زندگیت به همه ی خواسته هات برسی

و همیشه شاد و سر بلند باشی

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 0:0 ] [ MRS ]
می دونید چرا آدم وقتی بزرگ می شه به جای مداد با خودکار می نویسه؟

برای این که یاد بگیره هر اشتباهی پاک نمی شه ....
******************************************************

زندگی زیباست،زشتی های آن تقصیر ماست،

 در مسیرش هرچه نا زیباییست،آن تدبیره ماست

[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 1:33 ] [ MRS ]
زود قضاوت کردن در خصوص مواردی که اطلاعات ناچیزی در مورد آن دارید، کار شایسته ای نیست.
زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و بر روی یک صندلی نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می خواند. وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.
پیش خود فکر کرد: بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.

ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی داشت، آن مرد هم همین کار را می کرد. اینکار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی خواست واکنشی نشان دهد. وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: حالا ببینم این مرد بی ادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش دیگرش را خورد. این دیگه خیلی پرروئی می خواست! زن جوان حسابی عصبانی شده بود. در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.
وقتی داخل هواپیما روی صندلی اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده! خیلی شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود.
آن مرد بیسکویت هایش را با او تقسیم کرده بود بدون آنکه آشفته و عصبانی شود . 

[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 18:17 ] [ MRS ]
 

دوستم تعریف می کرد که یه شب موقع برگشتن از ده پدری در شمال 

اطراف اردبیل ، به جای اینکه از جاده ی اصلی بیاد ، یاد پدرش افتاده که 

می گفت : جاده قدیمی باصفاتره و از وسط جنگل رد میشه .

  اینطوری تعریف میکنه که من احمق حرف پدرم رو باور کردم و پیچیدم 

تو جاده خاکی . 20 کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش

شد و هرکاری کردم روشن نمی شد . وسط جنگل ، داره شب میشه ،

نم نم بارون هم گرفت . اومدم بیرون یه کمی با موتور ماشین ور رفتم 

دیدم نه می بینم و نه از موتور ماشین سر در میارم . 

راه افتادم تو جنگل ، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم .

دیگه بارون حسابی تند شده بود . با یه صدایی برگشتم ، دیدم یه ماشین

خیلی آروم و بی صدا بغل دستم وایساد . من هم بی معطلی پریدم توش .

اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه توی ماشینو نگاه کنم هم نبودم 

وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم ، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر ، 

دیدم هیچکس پشت فرمون و صندلی جلو نیست . وحشت کردم 

داشتم به خودم می اومدم که ماشین یهو همونطور بی صدا راه افتاد 

هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه 

پیچ جلومونه . تمام تنم یخ کرده بود . نمی تونستم حتی جیغ بکشم ، ماشین

هم همینطور داشت می رفت طرف دره ، تو لحظه های آخر خودمو اینقدر به 

خدا نزدیک دیدم که پدربزرگ خدا بیامورزم اومد جلو چشمم . 

تو لحظه های آخر ، یه دست از بیرون پنجره ، اومد تو و فرمون رو چرخوند به

سمت جاده . نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم ولی هر دفعه که 

ماشین به سمت دره یا کوه می رفت ، یه دست می اومد و 

فرمون رو می پیچوند . از دور یه نوری رو دیدم و حتی یه ثانیه هم تردید به

خودم راه ندادم . در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون . 

اینقدر تند می دویدم که هوا کم آورده بودم . دویدم به سمت آبادی که نور 

ازش می اومد . رفتم توی قهوه خانه و ولو شدم رو زمین . 

بعد از اینکه به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم . وقتی تموم شد ، 

تا چند ثانیه همه ساکت بودن ، یهو در قهوه خانه باز شد و دو نفر خیس 

اومدن تو ، یکیشون داد زد :

ممد نیگا !!! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل می دادیم ،

سوار شده بووووووووووود !!! 

[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 18:1 ] [ MRS ]

اس ام اس های سیزده بدر ۱۳۹۱ www.taknaz.ir

آهای سیزدتون بدر

دشمناتون در به در

رفقاتون گل به سر

گرفتاریاتون زود بدر

خوشیهاتون هزار برابر

.

.

.

ساقی گل و سبزه بس طربناک شده ست /

 دریاب که هفته‌ی دگر خاک شده ست

 

می نوش و گلی بچین که تا در نگری /

گل خاک شده ست و سبزه خاشاک شده ست

 

(با آرزوی روزی شاد در کنار طبیعت)

.

.

.

نمی دونم چی شد سیزده بدر شد / گوشم از جیغ و داد و نعره کر شد

به یاد تعطیلات رفته از دست / غم و غصه کنارم همسفر شد

از آجیل شب عید مونده تخمه / تموم پسته ها زیر و زبر شد

رو پیچ و تاب سبز سبزه ی عید / گره از بخت ما هم کور تر شد

عروس تنگ من ، زندانی عید / از آن قصر بلوریش به در شد

دروغ سیزده هر ساله ی ما / عجب عیدی به نیکویی بسر شد !

[ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 1:39 ] [ MRS ]
http://www.dl.takmobile.org/writer/2009-03-16_09.45.58_81.jpg

سلام به تمامی دوستان محترم

بخصوص به همکلاسیهای خودم

عید نوروز را به همه ی اساتید,همکلاسیها و دوستانم تبریک میگم.

انشاالله همگی سال خوبی داشته باشید.

امیدوارم در سال جدید به همه ی آرزوهاتون برسید

و برای همه در سال جدید آرزوی موفقیت میکنم

اینم یک هفت سین ریاضی:

 

     

[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 14:2 ] [ MRS ]
بیا در غروب آخرین سه شنبه سال برای گردگیری افکارمان

آتشی بیافروزیم کینه ها را بسوزانیم زردی خاطرات بد را به آتش

و سرخی عشق را از آتش بگیریم آتش نفرت را در وجودمان خاموش کنیم

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 14:16 ] [ MRS ]
سلام به همه ی همکلاسیهای مهربان

از همه ی همکلاسیها میخوام برای سلامتی آقای فلاحی دعا کنن

تا هرچه زودتر از بیمارستان مرخص بشه.وحالش خوب بشه و....

.........................................................................................................

****************************************************

سالم.خندان.شاد .موفق وسربلند باشید همکلاسیهای محترم

 

[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 20:33 ] [ MRS ]

تولد خواهر محترم حانم شیخ ویسی را به ایشان تبریک میگم

و برایشان آرزوی موفقیت دارم

ke

Happy Birthday5 Happy Birthday

 

[ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 2:18 ] [ MRS ]
درباره وبلاگ

موسسه آموزش عالی سلمان
وبلاگ شخصی و گروهی دانشجویان رشته ریاضی کاربردی.
×××××××××××××××××××××××
نیتم از راه انداختن این وبلاگ اینه که از دوران دانشجویی
اندک چیزی به یادگار بمونه.
از تمامی همکلاسیها دعوت به همکاری میکنم.
تا اینترنت هست این وبلاگ خواهد بود .
موضوعات وب